رضا قليخان هدايت
1704
مجمع الفصحاء ( فارسي )
359 قمرى آملى اسمش سراج الدّين در حقيقت احوال او اختلاف كردهاند بعضى خوارزمى و بعضى جرجانى دانندش غالبا اينكه آملى باشد گويند با عمادى شهريارى و كمال اسماعيل و اقران ايشان معاصر بوده و مداحى سلطان غياث الدّين ملكشاه خوارزمى را نموده در هر حال طبع خوشى داشته بعضى از اشعارش را كه در تذكرهها نوشتهاند ثبت مىنمايد . سرافشان تيغ او در رزم همچون شمع در گرمى * زرافشان دست او در بزم همچون شاخ در سرما سرشت طبع او با لطف همچون شير با باده * سنان رمح او با خلق همچون خار با خرما به رمح همچو مار گرزه تنها را كند يكتن * به تيغ چون زبان مار يكتن را كند تنها مزن تيغ بلارك را بجز بر سينهء دشمن * منه پاى مبارك را بجز در ديدهء اعدا و له ايضا نو كن طرب امروز كه نوروز قديم است * زان بادهء مجلس كه دمش روح نسيم است جرم قدح از پرتو آن همچو سهيل است * روى ز مى از چهرهء آن همچو اديم است چون آتش افروخته ليكن نشنيديم * آتش كه در آن لذت جنات نعيم است هرچند كه هست ام خبائث به لقب ليك * بىصحبت او مادر لذات عقيم است گويند جحيم است سراى دل مىخوار * ناخوردن مى نيز على النقد جحيم است گر بادهخورى ور نخورى اين همه سهلست * اصل همه چون سابقهء حكم حكيم است